به نام خدایی که در لحظهی دیدن برگه امتحان، تنها پناه واقعی ماست!
سلام بر همه معلمان آینده!
شما قهرمانان گمنامی هستید که با یک دست جزوه را ورق میزنید و با دست دیگر دعای توسل به دست برای امتحان زیر لب دعا میخوانید!
بله دوستان، فصل امتحانات دوباره از راه رسید؛ همان فصلی که خواب از چشمان، لبخند از لبان، و آرامش از اعماق وجودمان کوچ میکند و تنها چیزی که باقی میماند، سوالاتیست از دل جهنم، با طراحی خاص اساتیدی که احتمالاً در اوقات فراغتشان جدول سودوکو با الفبای یونانی حل میکنند.
فاز اول: انکار
–هنوز مونده تا امتحانا شروع بشه. من آدمِ شب امتحانم.
–این امتحان که آسونه، با دو تا وویس جمعش میکنم!
–استاد خودش گفته از بچهها خیلی سخت نمیگیرم!
فاز دوم: خشم
– چرا این همه جزوه داریم؟! اصلاً این درس به چه دردی میخوره تو زندگی؟
–چرا استاد سوالاشو از منابعی طرح میکنه که حتی چت GPT هم نمیشناسه؟
فاز سوم: چانهزنی
–خدایا فقط این ترم مشروط نشم، قول میدم از ترم بعد همهی کلاسها رو برم.
–بچهها کسی جزوه رو خلاصه کرده؟
–استادا اگه واقعا معلمدوستن، حداقل نمرهی قبولی رو بدن دیگه، نه؟
فاز چهارم: افسردگی
–قبول نمیشم، قطعیِ قطعی.
–چرا اصلاً اومدم فرهنگیان؟! کاش همون ازدواج میکردم و خودمو به این روز نمینداختم(مخصوص دخترا)
–کاش به جای کتاب، از اول خودم رو میخوندم؛ شاید میفهمیدم قراره به کجا برسم.
و فاز پنجم: پذیرش
–خب دیگه… شروع کنیم. هر چی شد، شد.
(پنج دقیقه بعد: خوابی عمیق و بیوقفه کنار جزوهای باز…)
برخی اتفاقات رایج فصل امتحانات:
زنده شدن جزوهنویسان گمنام؛ عزیزانی که حالا حکم منبع نجات رو پیدا کردن و پیامهایشان با “میشه جزوهتو بفرستی ثواب داره” شروع میشه.
رواج آیینی به نام “جمعخوانی شب امتحان” که بیشتر شبیه دورهمی روانپریشان است تا جلسه علمی!
افزایش چشمگیر مصرف نسکافه، بیسکویت ساقهطلایی، و هر چیزی که شاید کمک کند بیدار بمانیم، ولی در عمل فقط شایعاتی بیش نیست.
و در نهایت جلسه امتحان:
نوشتن جمله ای سرشار از حزن ولی آخرین روزنه امید یک دانشجو برای استاد: ای که دستت می رسد کاری بکن…
دیدگاه ها (4)
ساداتمی گوید:
06 شهریور 1404 در 21:26😊 ازینکه هر شب هر پنج مرحله رو طی میکنم خسته شدم 🥲
نازنین قاسمیمی گوید:
06 شهریور 1404 در 22:12🙂🙂🙂
Zeinabmoradiمی گوید:
06 شهریور 1404 در 21:58😂🤧 عالی بود کاش زود تر تموم بشههههه خورشت خلال مون بخوریم ..
خسته نباشی ♥️
نازنین قاسمیمی گوید:
06 شهریور 1404 در 22:16😅👌