ESC را فشار دهید تا بسته شود

یکپارچگی کار مغز!

با بررسی عملی مثل فرار کردن از یک ساختمان درحال سوختن می توانیم تا حدودی مفهوم کار مغزی یکپارچه را بفهمیم. فرض کنید پشت میزتان، مشغول نوشتن نامه ها هستید که ناگهان شعله ها از پشت سرتان زبانه می کشند. صدای ترق توروق شعله ها که آن را با گوشتان شنیده‌اید به وسیله تالاموس به قشر شنیداری[مغزتان] و در ادامه به قشر ارتباطی شنوایی ارسال می‌شوند. در هر مرحله، محرک برای اخذ اطلاعات، پردازش می شود. در یکی از این مراحل، احتمالا در قشر ارتباطی، صداها در نهایت با چیزی مثل یاد و خاطره ای عصبی یادآور صدا های آتشی است که قبلاً شنیده اید، مقایسه و تطبیق داده می شوند. تداعی «آتش» ماشین دیگری را به حرکت می اندازد. توجه شما(که تا حدودی توسط ساخت شبکه ای هدایت می شود) به علامت شنیداری دریافت شده در قشر ارتباطی و قشر ارتباطی شنوایی شما معطوف می شود و همزمان سرتان را به سمت صدا برمی گردانید. در این زمان قشر ارتباطی بینایی شما گزارش می دهد که:«چیز هایی مشابه شعله وجود دارند». در سایر نواحی قشر ارتباطی هم این گزارش های بصری و شنیداری ساخته می شوند«ما چیز هایی مثل ظاهر و صدای آتش داریم» و ارتباطات عصبی مرتبط با اقدامات ممکن مثلاً فرار کردن فعال می شوند. ولی شلیک سلول های عصبی که نقشه فرار را رمز بندی می کنند، باعث برخاستن شما از پشت میزتان نمی شوند. عقده های پایه باید وارد عمل شوند و دستورات صادره از آنجا باعث می شود ساقه مغز، قشرحرکتی و مخچه عمل انتقال شما از اتاق به بیرون را انجام بدهند.

محمد فدائی

دانشجوی کارشناسی رشته امورتربیتی دانشگاه فرهنگیان کرمانشاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *