پیروزی انقلاباسلامی در ۲۲بهمن ۱۳۵۷، نقطه عطفی در روابط خارجی ایران و به ویژه ایران و آمریکا پدید آورد. اگر در طول ۱۵۰سال پیش از آن قدرتهای بزرگ جهانی توانسته بودند اراده خود را بر حاکمان تهران تحمیل کنند، بهطور مشخص در ۲۵ سال پایانی عمر رژیم پهلوی سفارت آمریکا در تهران در واقع تعیینکننده اصلی مقدرات کشور بود. ناگهان اراده مردم ورق را برگرداند. بهاین ترتیب مهمترین پرسش پیش روی کاخ سفید آن بود که در شرایط جدید تا چه حد تحقق بیشینه منافع آمریکا ممکن است.
اسفندماه ۱۳۵۷ یعنی زمانی که چند هفته بیشتر از وقوع انقلاباسلامی نگذشته بود، وزارت امور خارجه آمریکا در واشینگتن در مکاتبهای از سفارت آمریکا در تهران پرسید: تشریح کنید که منافع ما در ایران چیست؟
سولیوان، سفیر آمریکا در تهران در پاسخ این پرسش مهم نوشت: مهمتر از هر چیز میخواهیم تمامیت ارضی ایران و به دور بودن آن از تسلط شوروی را ببینیم. نفت ایران نیز از اهمیت خارقالعادهای برخوردار است، اگر مستقیم به ما مربوط نباشد ولی به همپیمانان اروپایی و ژاپنی ما ارتباط دارد. موقعیت استراتژیک ایران از آن روی جلبتوجه میکند که ۷۰ درصد نفت کشورهای صادرکننده نفت(اوپک) و ۵۰ درصد نفت مصرفی کشورهای غیرکمونیست از تنگه هرمز میگذرد. ایران همچنین یک خریدار عمده محصولات صنعتی و کشاورزی امریکایی است و امکاناتی در سرزمین ایران به ما این امکان را داده تا تبعیت شوروی از قرارداد منع آزمایشهای هستهای را تحتنظر قرار دهیم.
همانگونه که در این سند روشن است از نظر این دیپلمات ارشد آمریکایی، ایران برای آمریکا مهم است، چون: ۱- همسایه شوروی است و میتوان از آن برای جاسوسی از شوروی استفاده کرد؛ ۲- بخش قابلتوجهی از نفت غرب و متحدانش را تأمین میکند و ۳- بازار خوبی برای محصولات مصرفی آمریکایی است.
در یککلام میتوان فهمید که ایران مطلوب برای امریکا در جهان آن روز از نظر دیپلماتها و مأموران اطلاعاتی آمریکا، کشوری بوده است که محیط جاسوسی، تأمین نفت و بازار مصرف باشد.
این انتظارات دقیقاً همانهایی است که محمدرضا شاه در سالهای پایانی حکومتش تمام و کمال برای واشینگتن فراهم میآورد. پایگاههای اطلاعاتی شنود از آسیای میانه را در اختیار آمریکاییها گذاشت، در اوج تحریم نفتی متحدان اسرائیل از سوی اعراب، بازار غرب را از جهت تأمین انرژی مطمئن کرد و درآمد سرشار نفتی را خرج واردات از همان آمریکا کرد؛ از جنگافزار گرفته تا گندم. او بهذخوبی ثابت کرد که منافع آمریکا را بهطور حداکثری تأمین خواهد کرد و به همین دلیل بود که رؤسای جمهور مختلف آمریکا از جمهوری خواه گرفته تا دموکرات حفظ او را به هر قیمت، ولو کودتا ضروری میدیدند و سقوط او یک مصیبت بزرگ برای امریکا بهحساب میآمد.
درست در نقطه مقابل او اراده مردمی قرار داشت که میخواستند خود بر مقدراتشان مسلط شوند و ایران را بر پایه منافع ایرانیان بسازند، نه مطلوبیت آمریکا. ۲۴ آبان ۱۳۵۷، هنگامیکه امام خمینی(ره) در دهکده نوفللوشاتو در حومه پاریس مستقر بود، خبرنگار مجله «ویکلیمگزین» در یک مصاحبه مطبوعاتی از ایشان پرسید: اگر شاه برود، بر سر ایران چه میآید؟ و در پاسخ شنید: به نظر ما چنانچه شاه برود، ایران، ایران خوبی خواهد شد انشاءالله. نفوذ ابرقدرتها از آن برداشته میشود و ایران مال ایرانی میشود و همه قوای ایران فعلاً صرف تعمیر خرابیهای شاه خواهد شد. دو ماه بعد محمدرضا پهلوی ایران را برای همیشه ترک کرد و با سقوط رژیم پهلوی در ۲۲ بهمن همان سال، طومار سلطنت برای همیشه در ایران درهم پیچیده شد. بدینترتیب سرزمین ایران وارد دورهای جدید از تاریخ پرفرازونشیب خود شد که میتوان از آن بهعنوان «دوران ایران بدون پهلوی» یاد نمود.
ایران پهلوی گنج بزرگی بود که از دست آمریکاییها رفت و فریادی که در ۴۶ سال گذشته از کاخ سفید شنیده میشود بیدلیل نیست. ایران بدون پهلوی، ایرانی بود و هست که سرنوشت آن را نه ابرقدرتهای خارجی، نه سفارتخانههای مقیم تهران، نه گماشتههای دیکتاتور وابسته بیگانه، بلکه ملت ایران رقم میزند. ایرانی است که مهمترین تصمیمات سرنوشتساز آن نه در واشینگتن، لندن، پاریس، مسکو و…؛ که در تهران و نه توسط چشمآبیها که توسط فرزندان همین سرزمین اتخاذ میشود. ایرانی است که نظام سیاسی حاکم آن خدمت به مردم و بهویژه محرومان و مستضعفان را وظیفه خود میداند، نه تأمین منافع زورمداران عالم.
دیدگاه ها (2)
محمدحسین پیریمی گوید:
20 بهمن 1403 در 17:42👏👏
امیررضامی گوید:
30 بهمن 1403 در 19:18🌹🌹