در مثنوی، پیرامون زن به دو دسته ابیات بر میخوریم. در دسته ای از ابیات، زن را به دید سلبی می نگرد و در دسته ای دیگر با نگاه ایجابی بدو نظر می کند و مقام وی را به غایت میرساند. در مواضعی که زن را به دید سلبی توصیف کرده نگاه شخصی خود او نیست، بلکه منعکس کننده دیدگاه عرفی عصر مولویست و دیگری بازگو کننده نظر شخصی او.
اصولاً نگاه عرفی آن روزگار به زن، نگاهی منفی بوده است. زن در آن عصر و حتی تا سال های اخیر، نماد ضعف، بی تابی، کم خردی و اغواگری به شمار می آمده است و مولوی گاه از ره تکثیر و تفهیم مقاصد خود، نگاه فرهنگ زمان خود را درباره زن منعکس کرده است.
مولوی جدای از عصر خود شخصاً به زن نگاهی انسانی و محترمانه داشته است. چنانکه صریحا با محصور کردن زنان مخالف می ورزیده است.
زیبایی زن، مظهر جمال الهی است.
مولوی، جمال خداوند را به جمال زن تشبیه می کند و او را تجلیگاه زیبایی الهی به شمار می آورد.
۱. رو و خال و ابرو و لب، چون عقیق
گوییا حق تافت از پرده رقیق
معنی: زیبایی چهره زن از صورت و خال گرفته تا ابرو و چنان درخشان و زیباست که گویی نور خدا از میان پرده ای نازک بر آن تابیده و این همه زیبایی را پدید آورده است.
۲. دید او آن غنج و برجست سبک
چون تجلی حق از پرده تنک
معنی: وقتی آدم آن ناز ها و لطافت های طبیعی زن را می بیند، به نظر می رسد این لطافت ها جلوه ای از آفرینش و هنر خداوند است که از میان بدن نازک و جسمانی او پیداست.
غنج و برجست سبک: ناز، لطافت
پرده تنک: بدن یا ظاهر مادی انسان
زن، مظهر انوار الهی و نماد صفت خالقیت خداوند است.
۱. پرتو حق است آن، معشوق نیست
خالق است آن، گویا مخلوق نیست
معنی: زیبایی و لطافت زن را نباید فقط یک معشوق ظاهری یا یک موجود جسمانی دید.
این زیبایی در حقیقت پرتوی از خداست. چنان آثار قدرت و هنر الهی در وجود زن دیده میشود که گویی خالق است، نه مخلوق.
لزوم خوش رفتاری با زنان
مولانا به مردان توصیه می کند که با همسران خود به رفق و دوستی رفتار کنند و از خشونت و بد رفتاری بپرهیزند. نقل کرده اند که یک بار میان عروسش فاطمه و فرزند خلفش بهاالدین رنجشی رخ داد و او از عروس خود جانبداری کرد و با کلماتی مهر آمیز به فاطمه نوشت: اگر فرزند عزیز بها الدین در آزار شما کوشد، حقا ثم حقا دل از او برکنم و سلام او را جواب نگویم و به جنازه من نیاید.
۱.شوی و زن را گفته شد بهر مثال
که مکن ای شوی، زن را بد گسیل
معنی: ای شوهر! زن را با بدی از خود مران، با او تند رفتار مکن، او را آزار مده.
تشبیه رحمت خداوند به مهربانی مادر
مولوی رحمت الهی را به مهربانی مادر تشبیه می کند که کودک در هر حالتی ولو حالت خشم و قهر مادرش باز بدو پناه می برد و اصلا در ذهنش نمی گنجد که به جز مادرش پناهگاهی دیگر نیز دارد.
۱.گفت: چون طفلی به پیش والده
وقت قهرش، دست هم در وی زده
معنی: کودک وقتی قهر می کند باز هم به دامان مادر پناه می آورد و دستش را در آغوش او می گذارد.
۲. خود نداند که جز او دیار هست
هم از او مخمور، هم از اوست مست
معنی: انسانی که در رحمت خداوند غرق است مانند کودکی است که در دامان مادر آرام است و نمی داند جای دیگری برای پناه است.
در مرتبه روح، تفاوتی میان زن و مرد نیست.
روح لطیف انسان عالی تر از جنسیت است. بنابراین در مقام روح، هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست. بل آنها یک گوهرند و آن انسان بودن است.
۱. لیک از تانیث، جان را باک نیست
روح را با مرد و زن، اشراک نیست
معنی: ذات و روح انسان تحت تاثیر جنسیت نیست. زن بودن یا مرد بودن چیزی از ارزش یا حقیقت روح نمی کاهد یا به آن اضافه نمی کند.
۲. از مونث وز مذکر برترست
این نه آن جان است کز خشک و تر است
معنی: روح و جان فراتر از مرد و زن بودن است.
ارزش جان به تفاوتهای ظاهری یا جسمانی مربوط نمیشود؛ یعنی هر دو جنس از نظر روح و حقیقت، یکسان اند و تفاوتی وجود ندارد.
دیدگاه ها (1)
نازنین قاسمیمی گوید:
20 آذر 1404 در 16:38👏👏👏