حق این است که مثنوی سراسر توحید و نفی غیریت و کثرات موهوم است. زیرا مولانا در همه جای مثنوی بر این اصل روشن پای می فشارد که جز ذات اقدس الهی ، همه موجودات و کائنات ، وجودی ظلی و سایه وار دارند. منتهی چون مولانا احوال مواج و خروشانی داشته ، توحید را در مراتب مختلف بازگو کرده است.
از این رو خدا شناسی مثنوی ، آمیزه ای از مباحث فطری و شهودی و استدلالی است ،اما نه از سنخ استدلالات اهل کلام و فلسفه. چرا که توحید مثنوی هیچ گاه از دایره فطرت الهی انسان بیرون نرفته است و به راه های دشوار و ذوق سوز اهل جدل درنیفتاده است
خدا شناسی ، امری فطری است
مولانا می گوید با آنکه خداشناسی امری فطری است ، اما بعضی آدم ها از راه فطرت به بیراهه می روند و جز خدا را معبود می گیرند.زیرا فطری بودن خداشناسی این الزام را نمی آورد که همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها خدا شناس باشند.
۱.مومن و ترسا ، جهود و گبر و مغ
جمله را رو سوی آن سلطان الغ
با وجود تفاوت در آیین و دین، همه آدمیان در اصل یک مقصد دارند و آن خداوند یکتاست.
ترسا: مسیحی جهود: یهودی گبر: زرتشتی الغ: بی همتا
۲.پس حقیقت ، حق بود معبود کل
کز پی ذوق است سیران سبل
حقیقت همان خداوند است ؛ همان معبودی که همه جهانیان او را می پرستند . راه ها و مسیر های گوناگون همگی برای رسیدن به شیرینی و لذت درک اوست.
۳.لیک ، بعضی رو سوی دم کرده اند
گرچه سر اصل است ، سر گم کرده اند
بعضی از مردم به جای اینکه رو به حقیقت ( خدا) ببرند به دنبال دم ( امور سطحی) رفته اند. در حالی که اصل و ریشه یکی است، آنها راه را گم کرده اند و از مقصد اصلی دور مانده اند.
نارسایی فهم عامه مردم در شناخت حقیقت الهی
۱.در وجود از سر حق و ذات او
دورتر از فهم و استبصار کو ؟
خداوند سرچشمه و حقیقت همه وجود است اما ذات او آن قدر والا و بی انتهاست که عقل و فهم انسان به کنه آن راه نمی یابد.
استبصار: دیدن ، بینایی
۲.این جلالت ، در دلالت صادق است
جمله ادراکات پس، او سابق است
این بزرگی و شکوه ( عظمت خداوند) در راهنمایی و نشان دادن حقیقت کاملا درست و بی نقص است . بنابراین همه ادراکات و فهم های ما بعد از اوست ؛ یعنی او بر همه آگاهی ها و ادراک ها پیشی دارد.
۳.جمله ادراکات بر خرهای لنگ
او سوار باد ، پران چون خدنگ
تمام ادراکات و فهم های انسانی مثل سوار شدن بر الاغ لنگ است ؛ کند و ناتوان. اما خداوند بر همه آن ها برتری دارد و همچون تیر تیز پرواز ( خدنگ) سریع و بی درنگ پیش می رود.
۴.گر گریزد ، کس نیابد گرد شه
ور گریزند ، او بگیرد پیش ره
اگر کسی بخواهد از خداوند فرار کند ، هیچ کس نمی تواند او را پنهان کند.و اگر بخواهند از او بگریزند ، خداوند آنها را به سوی خود هدایت می کند.
استدلال فطری و اقناعی در اثبات وجود خدا
در اثبات وجود خدا مولانا استدلالی می آورد که فطرت آن را می پذیرد. این استدلال یادآور برهان ارسطوئی محرک اول است.
۱.چون نمی داند دل داننده یی
هست با گردنده ، گرداننده یی؟
وقتی دل انسان نمی داند و آگاه نیست ، آیا نباید باور کند که همراه این جهان گردان ، گرداننده ای( خدایی) هم هست که آن را می چرخاند ؟
۲.چون نمی گویی که روز و شب به خود
بی خداوندی کی آید ؟ کی رود ؟
چه طور می توانی بگویی که روز و شب خود به خود می آیند و می روند ؟مگر می شود بدون خداوند روز و شب پدید آیند یا از میان بروند ؟
۳.گرد معقولات می گردی، ببین
این چنین بی عقلی خود، ای میهن
تو در میان معقولات ( یعنی دانش و اندیشه های عقلی) می گردی و بحث می کنی ، اما نگاه کن این بی خردی تو که اصل را نمی بینی چه آشکار است ای عزیز.
۴.خانه با بنا بود معقول تر
یا که بی بنا ؟ بگو ای کم هنر!
خانه با وجود بنا (سازنده) معقول تر و پذیرفتنی تر است ، یا خانه ای که بی سازنده پدید آمد باشد ؟ بگو ای کم خرد !
۵.خط با کاتب بود معقول تر
یا که بی کاتب ؟ بیندیش ای پسر!
خط با وجود کاتب ( نویسنده) معقول تر و پذیرفتنی تر است یا خطی که بی نویسنده به وجود آمده باشد ؟ خوب بیندیش ای پسر
۶.جیم گوش و عین چشم و میم فم
چون بود بی کاتبی؟ ای متهم
حرف ج ( گوش)، ع (چشم) و م ( دهان) که هر کدام نشانه بخشی از بدن اند چگونه می توانند بی نویسنده و آفریننده پدید آمده باشند ؟ ای کسی که در این باره تردید داری !
۷.شمع روشن بی ز گیراننده یی
یا بگیراننده داننده یی ؟
آیا شمع می تواند خود به خود روشن شود ، یا باید بپذیری که روشنی اش به دست افروزده ای دانا و آگاه است ؟
۸.صنعت خوب از کف شل ضریر
باشد اولی یا به گیرایی بصیر ؟
آیا یک اثر هنری زیبا می تواند از دست کسی که ناتوان و نابینا است پدید آید ،یا بهتر است باور کنیم که این اثر از دست کسی بصیر و توانا خلق شده است ؟
ضریر: کور، نابینا
دیدگاهتان را بنویسید