ESC را فشار دهید تا بسته شود

در یاد وطن

این بار اگر سخنگاهی باشد و بخواهم شعری بخوانم، واژه «وطن» را چنان خواهم خواند که طنین صدایم تا دور دست ترین دشت های جغرافیای ایران برود؛ با عشقی چنان زلال، شوقی چنان لطیف و شوری چنان افروخته که واژه ها به احترام نام زیبای “ایران” بایستند.
خواهم خواند از سرزمین قشنگم “ایران” که هر غروبش نقشی است از دلواپسی یک مادر و هر سپیده اش دعای پدری خاموش در دل خاک و همچون حافظ با خویش عهد خواهم بست که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.
دلمان داغدار مردانی شد که شب‌ها را برای روشنی روزهای ما سوزاندند. آنان که خواستند خاموششان کنند، اما آتشی در دل ما افروختند.
آمده ایم. با چشمانی خیس و دل‌هایی که از خشم و اندوه لبریز است.
آمده ایم که بگوییم: اگر چه زخم خوردیم، اگرچه داغ دیدیم، اما ایستاده‌ایم.
پریشان شدیم، اما پشیمان نه… نه از راهی که رفتند، نه از آرمانی که جانشان را پای آن گذاشتند. ما ادامه خواهیم داد…

محمدحسین شیشکانی

دانشجوی کاردانی رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان کرمانشاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *