محرم که از راه میرسد، گویی تاریخ دوباره جان میگیرد؛ گویی کربلا از میان قرنها عبور میکند تا به ما برسد، تا دوباره در کوچههای این سرزمین ناله «هَلمِنناصر» پیچیده شود… و چه عجیب است این زمانه، که هنوز هم شمشیرها در دست یزیدیان است و هنوز هم دلهایی هستند که چون حنجرهی علیاکبر، لبریز از فریاد حقاند.
محرم امسال، هنوز صدای موشکها در آسمان ملت های مسلمان، هنوز داغ آسمانیشدن مردانی همچون سردار شهید «محمد باقری»، «حسین سلامی»، «امیرعلی حاجی زاده» و دیگر یاران مقاومت، داغ تازهای است بر دل ما. اینان، سربازان حسیناند در هیاهوی قرن بیستویکم؛ همانانی که در نبرد نابرابر ایران و اسرائیل، با دل پُر از ایمان، به استقبال گلوله رفتند و در رکاب عشق، جان سپردند.
این خونهای تازه، شریانهای محرم را گرمتر کردهاند. این شهدا، چونان چراغانی در شام غریبان، به ما میگویند که عاشورا پایان ندارد؛ عاشورا روش است، راه است، فریاد است… و هرکه در مسیر حسین قدم بردارد، کربلایی است؛ چه در نینوا، چه در غزه، چه در جولان، چه در حوالی خاک وطنمان ایران…
اما در میان این کاروانِ عشق، شهدای دانشجومعلم، حکایتی دیگرند. آنها نهفقط قلم بهدست که شمشیر بهدوش بودند. در کلاسهای درس، برای فهم بهتر عدالت علی (ع)، برای شناخت عمق غم زینب (س)، برای درک شعلهی اشک در چشم امام سجاد (ع) آماده میشدند.آنان نشان دادند که آموزگار حقیقی آن است که اول خود، در مکتب کربلا شاگرد بوده باشد.
آن روز در کربلا، پرچم در دستان عباس بود؛ امروز پرچم در دست معلمی است که با خون شاگردش آشناست. دیروز علقمه، امروز مرز جنوب لبنان؛ دیروز عاشورا، امروز مقاومت… خط عوض نشده است، فقط جبههها تغییر کردهاند.
محرم، فصلی است که در آن باید معرفت را گریست، نه فقط مصیبت را. باید فهمید که چرا هر سال، سرختر از پیش، نام حسین بر لبها جاری میشود. چون هنوز هم مظلومیت هست، هنوز هم ظلم هست، و هنوز هم جوانانی هستند که مرگ را نه پایان، که آغاز میدانند؛ آغاز راهی که از کربلا میگذرد و به ظهور ختم میشود.
محرم آمده است، تا ما دوباره بیعت کنیم؛ با حسین علیه السلام، با زینب سلام الله علیها، با راه شهدا؛ با تمام سردارانی که از قلب قرن ۱۴۰۰ هجری شمسی، به کربلای ۶۱ هجری لبیک گفتند…
محرم آمده است؛ بیایید سربند ببندیم، نه فقط به پیشانی، بلکه به دل… و بگوییم: ما زندهایم، چون شهیدان ما زندهاند، و راهشان جاریست، در کلاسهای درس، در جبهههای مقاومت، در اشکهای محرم، و در قلب ما.
یا حسین… 🖤
دیدگاه ها (3)
محراب اسفندیاریمی گوید:
09 تیر 1404 در 09:53سلام علیکم. توجه شما به نشریه و یادداشت و انتشار مطلب توسط شما، بسیار ارزشمند است. از این بابت از شما سپاسگزارم.
اما از نظر حقیر بر خلاف نوشته های قبلی شما که بسیار عالی بودند. در این نوشته بندهای متن، ارتباط محتوایی نداشتند. یعنی انگار که هر بند از یک مطلب متفاوت گرفته شده باشد. اون انسجام و یکپارچگی که به مخاطب در جهت فهم متن کمک می کنه، کمرنگ بود. انگار که “ذهنی آشفته” این مطلب را نوشته است. در نهایت زحمت شما ارزشمند و قابل تقدیره بدون شک. خداقوت خدمتت برادرم. ان شاءالله و به لطف خدا منتظر آثار قوی تر شما هستم. قطعا در وجود شما استعداد یک نویسنده خوب شدن به امانت گذاشته شده است.
سالار کرمیمی گوید:
09 تیر 1404 در 23:12عرض و سلام و ارادت خدمت برادر عزیزم ، آرزوی سلامتی برای شما دارم .
از غم وطن اگر دل و ذهنی آشفته نباشه مایه حیرته برادر ، حق با شما هست علت این پراکنده گویی شاید ناتوانی قلمم در بیان احساسات مشوش امروزی من باشه
امیدوارم که هر چه زودتر به آرامش و ثبات نزدیک بشیم
درود بر شما ❤️
محراب اسفندیاریمی گوید:
10 تیر 1404 در 13:33درود 🧡