محرم آمده…

محرم که از راه می‌رسد، گویی تاریخ دوباره جان می‌گیرد؛ گویی کربلا از میان قرن‌ها عبور می‌کند تا به ما…

بیت‌ المقدس، معراج خاکیان

ای بیت‌ المقدس، ای طلیعه رهایی! ای راز سر به مهر شب‌های خون و حماسه، سالروز تو، نه یک برگ…

بر تخته آسمان، با گچ جان نوشتند…

معلم، تنها یک واژه نیست؛ آیه‌ای است از کتاب آفرینش، سطری‌ست از مثنوی خلقت. معلم، نه فقط آموزگار واژه‌ها، که…

اینجا بازی‌دراز است…

در بازی‌دراز، آن کوهستان سربلند، جایی میان زمین و آسمان، جایی که صخره‌ها زخم گلوله‌اند و قله‌ها بوسه‌گاه شهیدان، من…

باز هم دو بهار در هم آمیخته‌اند…

باز هم دو بهار در هم آمیخته‌اند؛ یکی، بهار زمین که شکوفه‌هایش از شاخه‌های خشکیده جان گرفته‌اند، و دیگری، بهار…

در امتداد نور، در معبر آسمانی شهدا…

ای مسافر سرزمین عشق! پای در خاکی می نهی که رازهای نهفته در دل خویش دارد، خاکی که هر دانه‌اش…

عشــــق قصه ای بی پایان…

دارند می‌آیند... صدای النگ و دولنگ چمدان‌هایشان از کیلومترها آن طرف‌تر به گوش می‌رسد. می‌دانستم به رسم هر ساله روی…

دانشجو معلمان تمدن ساز…

آن‌ها آمده بودند تا چراغی بیفروزند، تا مشق عشق کنند، تا واژه‌ی “معلم” را نه فقط در دفترهایشان، بلکه در…

شهید دانشجو معلم سعید منصوری

بنام آن ذات بزرگواری که جانمان در دستش میباشد و پس از آفرینشمان، راه را به ما نشان داد؛ راه…